السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

418

تفسير الميزان ( فارسي )

كسى است كه به عهد خدا وفا كند و تقوا داشته باشد ، علتش اين است كه ديگران يعنى آنها كه عهد خدا را مىفروشند و با سوگندهاى خود بهاى پشيزى از ماديات بدست مىآورند ، نزد خدا كرامتى ندارند . و چون شكستن عهد خدا و ترك تقوا به خاطر كام گيرى از زخارف دنيا و ترجيح دادن شهوات دنيا بر لذائذ آخرت است و چنين كسى آن را به جاى اين قرار مىدهد ، عهد خدا را مىدهد و متاع دنيا را مىگيرد ، لذا اين عمل را نوعى معامله خواند و به دادوستد تشبيه كرد ، عهد خدا را كالا و متاع دنيا را كه همه اش قليل است بها و قيمت كالا خواند ، آن هم بهايى اندك ، و كلمه « اشتراء » كه مصدر فعل « يشترون » است به معناى فروختن و كلمه « شراء » به معناى خريدن است ، لذا فرمود : * ( « يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّه وَأَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا » ) * ، يعنى مبادله مىكنند عهد خدا و سوگند به او را با متاع دنيا . * ( « أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ اللَّه . . . » ) * كلمه « خلاق » به معناى بهره و نصيب است و كلمه « تزكيه » به معناى تربيت و رشد دادن چيزى است به نحو شايسته ، و چون وصفى كه در بيان اين طائفه مقابل وصفى است كه در بيان طائفه ديگر در جمله : * ( « مَنْ أَوْفى بِعَهْدِه وَاتَّقى . . . » ) * اخذ شده ، و نيز چون آثارى كه براى وصف آنان بر شمرده ، امورى سلبى از قبيل نداشتن خلاق و سخن نگفتن خدا با ايشان است ، چند نكته از آن استفاده مىشود . اول اينكه : اگر در بين همه اسماء اشاره فقط « اولئك » را آورد كه مخصوص اشاره به دور است ، براى اين بود كه بفهماند اين طائفه از ساحت قرب خدا دورند ، به عكس وفاداران به عهد و پرهيزكاران كه مقرب درگاه خدايند ، چون حب خدا شامل حال ايشان است . دوم اينكه : در باره اين طائفه فرموده : « در آخرت خلاق و نصيب ندارند » ، مىفهميم آنها كه در مقابل اين طائفه‌اند خلاق دارند و در آخرت بهره مند هستند و اين اثر محبت خدا است و نيز خدا با آن طائفه تكلم نمىكند ، معلوم مىشود با اين طائفه تكلم مىكند كه اين نيز اثر ديگر محبت خدا است و باز مىفرمايد : خدا در آخرت به نظر رحمت به ايشان نمىنگرد و تزكيه شان نمىكند و ايشان را نمىآمرزد ، معلوم مىشود به اين طائفه به نظر رحمت مىنگرد و تزكيه شان مىكند و اين طائفه را مىآمرزد ، يعنى عذاب را از ايشان بر مىدارد كه اين پنج خصلت اثر محبت خدا است و سلب آنها اثر نبودن محبت او است . و خصالى كه خداى تعالى براى اين عهدشكنان كه عهد خدا و سوگند به خدا را مىشكنند ذكر كرده ، سه چيز است :